
مادرای همدم تنهائی من
چلچراغ شب یلدائی من
رفتی ورفته زچشمان ترم
روشنائی توبینائی من
عاقبت حسرت دیدارتوشد
قسمت این دل شیدائی من
گرچه کوتاه ولی باتوگذشت
روزهای خوش ورویائی من
خاک گلبوی مزارتوشده
ساحت قدس اهورائی من
نظری کن به تهی دستان ودلپاک رفتاردلنشین وشیرینشان
که چگونه باداشتن گل ایمان درباغ پرصفای دلهایشان
باحس حضوردائمی خدارادرهمه جاوهمه ساعت بربالای سرشان
تحمل می کنندبااین باورهمه سختیهای فقرتنگدستی رادرزندگیشان



درمقابل آنان دریوزگان بی ایمان باداشتن دارائیشان
گل ایمان راوقیحانه برای نگهداری مال واموالشان لگد
میکنندزیرپاهایشان
چون حرص مال ومنال غلادهٌ نفهی را انداخته برگردنشان
این نادرستان خودنیزدیریازودلگدمال می شوندزیرپای
همتاهایشان
مردمان دلپاک چون راستی وصداقت راسرمایه می کنند
درکارهایشان
شایدکمی ازنادوستان ازنوشته هام ناراحت شوند
ولی بدانندمن که جانبازنخاعی هستم پدرومادرم رابا
آچارشلاقی دربیمارستان بستری کردم جفتش هم
با۱۱۵ اعزام شده بودندوهردوبایددرآی سی او
بستری می شدند داوری باشما
مادرم رانیزهمان بیمارستان ازدست دادم
سرفرازوارزشمندحق باقی می ماننددرطول
عمرشان
ازهمه دوستانی که تسلیت گفتندتشکر
وقدردانی می نمایم.

انسان با روزه داري که، امساک در خوردن و آشاميدن و خود داري از برخي چيزهاي ديگر است در واقع با خواهشهاي خويش ميجنگد و در برابر غرايز خود مقاومت ميکند، تمرين اين عمل اراده و تصميم را در انسان نيرومند ميسازد و جان را از قيد حکومت و سلطه هوسها و خواهشها ميرهاند. پيشوايان اسلام فرموده اند: «افضل الناس من جاهد هئاه و اقوي الناس من غلب هواه» بهترين مردم کسي است که با هواي نفس مبارزه کند و نيرومند ترين انان کسي است که بر آن پيروز شود. پس روزه داران بهترين مردمند چرا که با خواسته هاي نفساني مبارزه ميکنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خويش اين بهره را بگيرند که بر نفس خود مسلط شوند از نيرومند ترين مردم نيز خواهند بود.
صفاي دل و پاکي
روزه چراغ معرفت و آگاهي را در درون بر ميافروزد:



اندرون از تعام خالي دار تا در آن نور معرفت بيني
روزه و بويژه روزه يکماهه رمضان موجب ميشود که حکومت شهوات و اميال شيطاني جاي خود را به حکومت تقوي و پيروي از دستورات الهي بدهد و تيرگي و هوسها و شهوات در جان آدمي به نورانيت و روشني باطن تبديل شود.
روزه فوايد جسمي و روحي فراوان دارد، شفابخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمي از رذايل حيواني است، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار موثر بوده و در تذهيب و تزکيه نفس و رهاندن انسان از روزمره پگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد.
در سايه همين صفا و پاکي حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهي نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشاميدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضاي خويش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه ميدارد و ميتواند به آن درجه از تقوي نايل آيد که حتي از انديشه و فکر گناه نيز دوري گزيند و اين اوج نورانييت روزه است. امير مومنان علي عليه السلام نيز به همين مرتبه اشاره ميفرمايد
بخاطرفوت مادرم نمی توانم جواب دوستان رابدم منوببخشید.

در ره عشق تو با درد و الم ساخته ایم
سینه سوخته را مجمر غم ساخته ایم
ما دل آسفته لطف و کرم دوست نه ایم
عاشقانیم که با جور و ستم ساخته ایم
چشم ما لایق دیدار تو زانست که ما
سرمه دیده از آن خاک قدم ساخته ایم
به تمنای میان تو گذشته ز وجود
وز خیال دهنت برگ عدم ساخته ایم
قدم از دایره حکم تو بیرون ننهیم
زانکه عمریست که باحکم قدم ساخته ایم
شمع و من در شب هجران تو از آتش دل
تا سحر سوخته هر دو بهم ساخته ایم
چون کریمی و سوال از توخلاف ادب است
چاره خویش حوالت به کرم ساخته ایم
گذشت عمر و خلاص از محن نمی یابم
دوای درد دل ممتحن نمی یابم
تا خاک معتکف آن سر کویم
بی دردم اگر روضه فردوس بجویم
چون آن صنم موی میان رفت زچشمم
از ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم
گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیست
چون رفت ز شهر آنکه من آشفته اویم
عیسی دم من چون سر بیمار ندارد
پیش که روم درد دل خود به که گویم
کردم قدم از سر که روم راه هوایش
کین راه نشاید که بدین پای بپویم
تا روی نهم بر کف پایت دهدم دست
کز خاک سر کوی تو چون سبزه برویم
حیف است که اغیار برد میوه وصلت
وز باغ رخت من گل سیراب نبویم
گفتی که حسین از در ما چون نرود هیچ
من چون روم ایجان که گدای سر کویم

مبعوث شدن پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی بر همه ی مسلمانان جهان به بخصوص شیعیان امام علی(ع) مبارک


شهادت امام موسی کاظم(ع(

دو چشم کز هوس روی دوست تر داریم
اگر زگریه شود چشمه دوستتر داریم
به هیج باب از این در طریق رفتن نیست
کجا رویم از این در کدام در داریم
ببوستان رضایت شکفته همچو گلیم
چو لاله گر چه بسی داغ بر جگر داریم
اگر تو نیش زنی همچو شهد نوش کنیم
که از جراحت تو راحت جگر داریم
در آتشیم ز دست غمت ولیک خوشیم
که از حلاوت غمهای تو خبر داریم
صفا نماند به عالم بیا که از سر صدق
دل از تعلق آن تیره خاک برداریم
وداع همنفسان کن حسین و رخت ببند
که رفت قافله ما هم سرسفرداریم
بسم تعالی![]()
بارالهامن تورامی شناسم وعاشقانه می پرستم واین بنده کوچکت را زیادامتحان کردی تاالان هروقت خواستی امتحان کنی عاشقانه پرستیدم وفقط شکرت رابجاآوردم
وبازامتحان سختی رامی خوای ازبنده حقیرت!
بازعاشقانه می پرستم وبازشکرت رابه جامی آورم وازاین امتحان که سخترین خواهدبودباکمک خداوندکه عاشقانه می پرستم وستایش می کنم سربلندبیرون خواهم آمدچون غیرازخدای بزرگ وصاحب هستی کسی دیگرراباکاری که کردی بامن! نمی توانم عاشقش باشم تاابدعشقانه خواهم پرستید نه بخاطرجهنمت! که وحشت آورهست! نه بخاطر بهشتت که فقط می دانم زیباست! بلکه عظمتت !وزیباییت! ومهربانیت! خداونداکمکم کن! تابه آرزویم برسم تنهاآرزویم شهادت درراه حق! کمکم
کن!
![]()
مامست الستیم به یک جرعه منصور
اندیشه پروای سر دار نداریم
![]()
مولاناشمس تبریزی
شهادت ملیکه ملک ولا پیام آور نهضت بزرگ عاشورا و برهم زننده کاخ استبداد حضرت زینب (س) را به محضر مقدس قطب عالم امکان حضرت ولیعصر (عج) و تمامی شیعیان و ارادتمندان اهل بیت (س) تسلیت عرض مینماییم/.

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است
آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است
آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است
آنکه نامش زین اب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است
آنکه بر خواند حدیث اُمّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است
آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است
آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است
وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است
ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است
پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است
مدعی (منزوی) هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آنهم زینب است

شاعر : مرحوم منزوی اردبیلی

ای خدا! ای راز دار بندگان شرمگینت
ای توانائی که بر جان وجهان فرمانروایی
ای خدا!ای همنوای ناله ی پروردگانت
زین جهان،تنها تو با سوز دل من آشنایی

اشک،می غلتد بمژگانم ز شرم رو سیاهی
ای پناه بی پناهان!مو سپید رو سیاهم
بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم
تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

وای برمن،با جهانی شرمساری کی توانم
تا بدرگاهت برآرم نیمه شب دست نیازی؟
با چنین شرمندگیها،کی ز دست من برآید
تا بجویم چاره یدرد دلی از چاره سازی؟

ای بسا شب،خواب نوشین،گرم میغلتد به چشمم
خواب میبینم چو مرغی میپرم در آسمانها
پیکر الوده ام را خواب شیرین میرباید
روح من در جستجویت میپرد تا بیکرانها

برتن آلوده منگر،روح پاکم را نظر کن
دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها
من به تو رو کردهام،برآستانت سر نهادم
دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها

مهربانا!با دلی بشکسته،رو سوی تو کردم
رو کجا آرم اگر از درگهت گوئی جوابم؟
بیکسم،در سایه ی مهر تو میجویم پناهی
از کجا یابم خدائی گر به کویت ره نیابم؟

ای خدا!ای رازدار بندگان شرمگینت
ای توانائی که برجان وجهان فرمانروایی
ای خدا!ای همنوای ناله ی پروردگانت
مهدی سهیلی زین جهان،تنها تو با سوز دل من آشنایی


((اولین اخترتابناک امامت وولایت میلاد باسعادت حضرت امام علی علیه السلام و(روزپدر) رابه تمامی مسلمین جهان تبریک می گویم)) 




![]()

حماسه حسین بن علی(ع)
مقدس ترین
مسافرشهرعشق
شهر دوم
((عشق))
قسمت آخر
بعداز این وادی عشق آمد پدید
غرق آتش شد کسی کآنجا رسید
کس در این وادی بجز آتش مباد
وانکه آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو ، سوزنده و سرکش بود
مراد خاطر خود در جهان نمی یابم 
دوای درد دل ناتوان نمی یابم
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدم
ولی ز گمشده خود نشان نمی یابم
چوباد گرد چمنها برآمدم لیکن
گیتی که بایدم از گلستان نمی یابم
کناره میکنم از محفل نکورویان
که شمع مجلس خود زین میان نمی یابم
زسوز دل نفسی پیش کس نیارم زد
که یار همنفسی مهربان نمی یابم
دریغ و درد که در خاک بایدم جستن
گلی که در همه بوستان نمی یابم
حسین کوس سفر زن به سوی عالم جان
که آنچه می طلبم در جهان نمی یابم



چمن شکفته و گلها به بار می بینم
ولیک بی رخ او گل چو خار می بینم
اگر بهشت بود دوزخ است در چشمم
هر آن دیار که خالی ز یار می بینم
گل امید من از باد هجر گشت زبون
خزان نگر که به وقت بهار می بینم
جراحت دل خود را مجوی مرهم ازآنک
به هر که می نگرم دل فکار می بینم
زدرد هر که بنالیدو از جفا بگریخت
زروی اهل دلش شرمسار می بینم
دریغ خطه خوارزم شد چنانکه در او
نه یار و مونس و نی غمگسار می بینم
اساس قصر بقا بایدت نهاد حسین
بنای عمر چونااستوار می بینم

شهر دوم
((عشق))
قسمت دوم
بعداز این وادی عشق آمد پدید
غرق آتش شد کسی کآنجا رسید
کس در این وادی بجز آتش مباد
وانکه آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو ، سوزنده و سرکش بود



شهر دوم
((عشق))
بعداز این وادی عشق آمد پدید
غرق آتش شد کسی کآنجا رسید
کس در این وادی بجز آتش مباد
وانکه آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو ، سوزنده و سرکش بود
توپادشاه ومن ازبندگان درگاهم
بغیرتوزتوچیزدگرنمی خوانم
سزدکه برسرعالم علم برافرازم
کزآن زمن که غلام توام شهنشاهم
بسوزآتش سودای توهمی سازم
سمندرم من واین آتش است دلخواهم
اگرچه بیخودومجنون شدم هزاران شکر
که ازلطافت لیلی خویش آگاهم
برآستان توچون راستان مقیم شوم
اگربصدرجلالت نمی دهی راهم
زخدمتت نروم زانکه ازغلامی تست
همه سعادت واقبال ومنصب وجاهم
به پیش خویش بخوانی شبی حسینی را
بگوش توچورسدناله سحرگاهم

![]()
![]()


روزم چو شب تیره شد از درد جدایی
ای روشنی دیده غم دیده کجایی
حال من مجروح جگر خسته چه دانی
جانا چو نداری خبراز درد جدایی
گر بهر عیادت قدمی رنجه نکردی
باری چو بمیرم بسر تربتم آیی
از خسته دلان وه که چه فریاد بر آید
ناگه تو اگر از در عشاق درآیی
آن را که چو من صید غم عشق تو گردد
نی پای گریز است و نه امید رهایی
بی درد دلارام نمی گیردم آرام
ای درد دلارام توام عین دوایی
ما همچو حسین از غم تو چاره نداریم
تو چاره ی جان و دل بیچاره ی مایی


![]()

بجستجو همه آفاق را به پیمودم
خبر ز گمشده خویشتن نمی یابم
بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود
گلی که میطلبیم در چمن نمی یابم
مرا ز باغ و گلستان نمی گشاید دل
که بوی او ز گل و نسترن نمی یابم
بسوخت بال و پر و جان من چو پروانه
که شمع خویش به هیچ انجمن نمی یابم
چگونه چاک نگردد لباس طاقت من
که بوی یوسفم از پیرهن نمی یابم
علاج درد جدایی زمن مجوی حسین
که این وظیفه یار است من نمی یابم